السيد الطباطبائي

610

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

الخبر موضوعة و سنبيّن ذلك إن شاء الله فيما سيجئ من قصة هابيل و قابيل من كتاب قصص الانبياء . ترجم حديث : امام باقر فرمود : مردى به حضور پيامبر ( ص ) آمد و گفت : اى رسول خدا ، چيز عظيمى را ديدم . فرمود : چه چيزى را ديده اى ؟ گفت : مريضى داشتم ، گفتند برايش از آب چاه احقاف ( منطقه اى در شمال يمن ) كه مردم از آن شفا مى جويند ، در صحراى برهوت ، بياور . پس آماده شده و رفتم ، مشك و كاسه اى به همراه داشتم تا خواستم از آب آن بردارم و مشك را پركنم ناگهان چيزى از آسمان با صداى شبيه ( صداى ) زنجير افتاد و مى گفت : اى تو ، سيرابم كن الان ميميرم . سرم را بلند كردم كاسه را به طرفش بردم تا سيرابش كنم ديدم مردى است زنجيرى در گردنش . رفتم كاسه را به او بدهم ، كشيده شد تا به چشمه خورشيد آويخته گشت . برگشتم از آب ( براى مشكم ) بردارم ، ناگهان بار دوم آمد و مى گفت : تشنگى ، تشنگى ، اى تو ، سيرابم كن السّاعه ميميرم كاسه را برداشتم تا سيرابش كنم باز برداشته شد و به سوى بالا كشيده شد حتى به چشمه خورشيد رسيد . سه بار اين ماجرا تكرار شد . من دهانه مشكم را بستم و سيرابش نكردم . رسول خدا ( ص ) فرمود : آن قابيل پسر آدم است كه برادرش را كشت . و اين است سخن خداوند كه مى فرمايد : « مانند كسى هستند كه دستان خود را باز كرده تا آب به دهانش برسد و هرگز نخواهد رسيد . و دعاى كافران جز در گمراهى نيست » . ترجمه سخن علامه طباطبائى ( ره ) : اين حديث ، اشكال دارد : اولًا با آيه كه در آخر حديث آمده ، مطابقت ندارد .